ابوالقاسم رادفر
مقدمه 16
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )
شكار شير گوزن است و آن يوز آهو * و مرد بخرد را علم و حكمت است شكار « 17 » كه مصراع چهارم آن موافق است با سخن معروف امام على ( ع ) : الحكمة ضالة المؤمن ( حكمت گمشده و شكار مؤمن است . ) يا تعابيرى از سخنان مولا ( ع ) چون : يا اشباه الرجال و لا رجال ( اى مرد نمايان نامرد ) در بيت زير ابو الهيثم آمده : بسا كسا كه همى « من » شمارد او خود را * به ذرّهاى نگرايد كه بر كشى به عيار همين موضوع در شاهنامه ( ج 4 ص 310 ) ، ديوان ناصر خسرو ( ص 58 ) و قصايد سعدى ( ص 61 ) نيز آمده است . يا اين بيت ابو شكور بلخى از شاعران معروف سدهء چهارم هجرى صاحب منظومهء آفرين نامه : نهاده ز بن خود چنين آمده است * كه از مه به دانش گزين آمده است كه احتمالا برگرفته از اين سخن مولا ( ع ) است كه مىفرمايد : « دانش تو را بر فضل تو گواه مىآورند . » يا ابيات زير : سخن تا نگويى تو را زير دست * زبر دست شد كز دهان تو جست سخن كو ز سى و دو دندان بجست * به سى و دو گوش و دل اندر نشست نيايد دگر باز ، زى مردمان * سخن كز دهان جست و تير از كمان كه الهام گرفته از اين سخنان مولا ( ع ) است : « سخن تا گفته نشود در بند توست ، و چون گفته شود ، تو در بند آنى يا سخن را چون بگويى تو را زير دست مىكند و چون نگويى ، زير دست توست . » همين مضمون را فردوسى در شاهنامه و سعدى در بوستان ( ص 181 ) نيز گفتهاند . « 18 » يا اين بيت از ابو شكور : ابى دانشان بار تو كى كشند ؟ * ابى دانشان دشمن دانشند كه مصراع دوم ترجمهوارى است از سخنان على ( ع ) : « هيچ كس به اندازهء نادانان با دانايان دشمنى نمىورزد . » و موارد ديگر كه به همين مقدار بسنده مىشود . « 19 » اكنون نوبت به بزرگ منقبت سراى مولاى متقيّان على ( ع ) يعنى ابو الحسن مجد الدّين اسحق كسايى مروزى ( متوفّى 391 ه ق ) مىرسد . كسى كه ناصر خسرو ، شاعر معروف پيوسته در اشعار پند و اندرز و منقبتى خود از او ياد كرده و او را سرمشق خود خوانده
--> ( 17 ) . اشعار پراكنده ، ص 62 . ( 18 ) . تجلّى قرآن و حديث ، صص 103 - 109 . ( 19 ) . همان ، صص 110 - 115 .